تبلیغات
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
مدتی ست پریشانِ غریبستانم... - خاطرات یک طلبه !!!

 
اگر بین دوراهی قرار گرفتید که یک طرف،شغلی پردرآمد(ونه مطلوب) ودر طرف دیگر شغل مورد علاقتان(ونه پردرآمد)وجود داشت،کدامیک را انتخاب میکنید؟



تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : gerdekan
تاریخ : پنجشنبه 11 دی 1393
نظرات


این داستان یه خاطره ست از یکی از رفقای طلبه م

البته به قلم من

فایل پی دی اف هستش...کلا هم سه یا چهار صفحه ست

خواستید دانلودش کنین بوخونیدش


دانلوووود

مرتبط با: شله قلمکار ,
برچسب‌ها: داستان طنز ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Hanieh جمعه 10 مهر 1394 09:09 ب.ظ
قلمتون مثل همیشه عالی بود:)
gerdekan پاسخ داد:
لطفتون مستدام هانیه بانو
محمد دوشنبه 26 مرداد 1394 01:32 ب.ظ
متن زیاد به دلم نشست ولی شعر دلچسب بود :)
gerdekan پاسخ داد:
قربان تو ...عزیز دل ...هنوزم نمیدونم کدوم محمد هستی اما !!
حامد پنجشنبه 6 فروردین 1394 05:50 ب.ظ
مجید جان خودت نوشته بودی؟
انصافا خیلی روان و جداب بود
خواننده رو تا آخر می کشوند
gerdekan پاسخ داد:
ممنونم داش حامد گل...لطفت مستدام
☂ ℳαℋℬℴℴℬℋℰ ☂ جمعه 12 دی 1393 03:06 ب.ظ
خیلی جالب بود.

عجب قلمی..!!!
gerdekan پاسخ داد:
سلام...ممنون...خوب بود؟ یا...؟
Aylar پنجشنبه 11 دی 1393 08:18 ب.ظ
جالب بود مخصوصا شعر (خنده دار بود) ولی استاد چرا ناراحت شد الکی الکی!
gerdekan پاسخ داد:
استادشون مثلا میخواسته بگه که امتثال امر استاد بدون چون وچرا واجبه و ازینجور حرفا...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.