تبلیغات
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
مدتی ست پریشانِ غریبستانم... - عاشق شو وآرام شو...

 
اگر بین دوراهی قرار گرفتید که یک طرف،شغلی پردرآمد(ونه مطلوب) ودر طرف دیگر شغل مورد علاقتان(ونه پردرآمد)وجود داشت،کدامیک را انتخاب میکنید؟



تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : gerdekan
تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393
نظرات
.
..
...
سخن سایه ی حقیقت است وفرع حقیقت.چون سایه جذب کرد،حقیقت به طریق اولی.سخن بهانه است.

«آدمی را با آدمی آن جزء مناسب جذب میکند» نه سخن،بلکه اگر صدهزار معجزه و کرامت ببیند چون درو از آن 

نبی و یا ولی جزئی نباشدمناسب،سود ندارد.آن جزو است که او را درجوش و بی قرار میدارد.

«در کَه از کهربا اگر جزوی نباشد هرگز سوی کهربا نرود.»آن جنسیت میان ایشان خفی ست،در نظر نمی آید.


فیه مافیه/مولانا جلال الدین محمدبلخی
.
..
...
اما اینایی که مولانا فرمودن یعنی چی؟

به جملاتی که تو گیومه هست بیشتر دقت کنین

قبلا واسه بعضی دوستان یه قاعده ای رو گفته بودم به این شرح که:

ما انسانها(برای مثال) چیزهای دیگه رو به اندازه ای میشناسیم که از اون چیز در وجود ما هست

برای مثال ما یه سنگ رو چقدر میشناسیم؟

اون قدری که از سنگ در وجود ما هست

چقدر از سنگ تو وجودمون هست؟

جسم بودن سنگ تو وجود ما هست...پس انقدر راجع به سنگ میدونیم که سنگ جسمه...

یا چقدر میتونیم یه گوسفند رو بشناسیم؟

اونقدری که از یه گوسفند تو وجودمون هست...یعنی خوردن و خوابیدن و رشد کردن و اینجور چیزا

اما اگه تونستیم به تمامه یه چیز رو بشناسیم ما دقیقا اون چیز هستیم...یعنی اگر تونستیم یک گوسفند رو 

بالوجدان ، تمام و کمال و از همه ی جهات بشناسیم ما دقیقا اون گوسفند هستیم

حالا یه قاعده ی دیگه که حضرت مولوی تو متن بالایی بهش اشاره کردن واون اینه که:

اگر یک چیز بخواد چیز دیگه رو جذب کنه باید جزئی از همدیگه تو وجود هر دوشون باشه

مث آهنربا که آهن رو جذب میکنه...چیزی از آهن در وجود آهنربا هست و همینطور چیزی از آهنربا در وجود 


آهن هست...نه اینکه کاملا یکی باشن ها...نه...چون اگه یکی باشن دیگه همدیگرو جذب نمیکنن...مث دو 

تیکه آهن...(به جان شوما همین الان که دارم اینا رو واستون مینویسم یه چیزای جدیدی واسم مکشوف 

میشه...میگن زکات علم نشرشه ها...زکاتم که مال رو زیاد میکنه...من الان بالوجدان دارم درک میکنم این 

مسئله رو)...آره داشتم میگفتم...اگه دو تا چیز دقیقا مث همدیگه باشن دیگه همدیگرو جذب نمیکنن بلکه به 

مرحله ی سکون و آرامش میرسن...یادتونه شعر مولانا که میگفت:

گویند که عشق عاقبت تسکین است/ اول شور است و عاقبت تمکین است


منظورش همینه...حالا بازم اگه نفهمیدید آخر سر مشخص میشه(این از همون مطالبی بود که همین الان 

واسم منکشف گردید)

پس دو تا چیز برای اینکه همدیگرو جذب کنن باید مقداری از وجود همدیگه تو وجودشون باشه ولی نباید کاملا 

شبیه هم باشن...مولانا هم همینو گفت:«آدمی را با ادمی آن جزو مناسب جذب میکند»

وهمینطور فرمودن:«در کَه از کهربا اگر جزوی نباشد هرگز سوی کهربا نرود»

کهربا اون سنگایی هستن که اگر به یه پارچه مالششون بدی دارای الکتریسیته ی ساکن میشن

کهربا کاه رو جذب میکنه همونطوری که از اسمش پیداست...چون چیزی از وجود کاه تو وجود کهربا 

هست...اما نمیدونیم چیه...جناب مولوی هم گفت:«آن جنسیت میان

ایشان خفی ست، به نظر نمی آید»

پس اگر کسی ما رو به خودش جذب کرد و ما عاشق کسی شدیم...عاشق موجودی شدیم...

در حقیقت ما عاشق خودمون شدیم...یعنی عاشق اون جزوی از خودمون شدیم که در وجود اون شخص یا 

اون چیز هستش...حالا بحثو واستون معنویش کنم


خب...ما کی عاشق خدا میشیم؟...زمانی که چیزی از خدا در وجودمون باشه...یعنی رنگ خدایی بگیریم

«صبغةالله، ومن احسن من الله صبغة،ونحن له عابدون»

حالا به همون مقدار که خدا تو وجودمون باشه جذب خدا میشیم...هر چقدر که این وجود خدایی در

ما بیشتر بشه چند برابر بیشتر ازون جذب خدا میشیم

برای مثال یه آهنربای بزرگ رو فرض کنید

یه گوی آهنی رو اگه از یه فاصله ی دور به سمت اون آهنربا قل بدیم هر چقدر که اون گوی آهنی به 

آهنربا نزدیک میشه،سرعت حرکتشم بیشتر میشه

حالا داستان ما وخدا هم همینطوریه...یه خورده که رنگ خدایی میگیریم انگار شروع کردیم به قل خوردن 

طرف خداوند...هر چقدر که بیشتر قل میخوریم سرعتمون بیشتر میشه...اون حدیث رو شنیدید

که خداوند به انسان میفرماید:تو یک گام به سمت من بیا،من ده قدم به سمت تو میام

به نظرم این همین بحثیه که ما الان کردیم... یه خورده که وجود خدا تو ما پررنگ میشه سرعت حرکتمون به

سمت خدا بیشتر میشه...این سرعته هم مث یه تابع نمایی هر لحظه بیشتر میشه

مثلا اگه رنگ خداییمون شد 1 سرعتمون  میشه 2

رنگمون شد 2 سرعتمون میشه 4

رنگمون شد 3 سرعتمون میشه 8

رنگمون شد 4 سرعتمون میشه 16

وهمینطور میره بالا

(البته اگرa رو 2 بگیریم مثلا)

پس وقتی خداوند میگه تو یه قدم بیا من ده قدم میام،یعنی من یه اصل وقانون دارم که اگه یه قدم

بیای سمت من،ناخودآگاه خودت ده قدم دیگم میای سمت من،بعد که این ده قدمو اومدی سمت من

دوباره بر طبق همون اصل و قانون برای هر یه قدمت دوباره ناخودآگاه ده قدم میای سمت من و الی آخر

این چی بود؟...همون تابع نمایی بود که گفتم

خب...این حرکت تا جایی ادامه پیدا میکنه که ما رنگ خودمونو از دست ندیم دیگه...رنگمونو از دست دادیم 

یعنی یه مشعل ورداریم تموم  باغی رو که درست کرده بودیم رو بسوزونیم...دوباره باید از اول شروع 

کنیم برای ساختن باغ.

حالا این حرکت ما بدون وقفه اگه ادامه پیدا کنه میرسیم به جایی که خودمون بشیم خدا(نه اینکه خدا بشیم 

ها!!! نه...یعنی مثل یه قطره بیفتیم تو دریا...مام بریم فانی بشیم در خداوند نه اینکه خودمون خدا بشیم)

وقتی با خدا یکی شدیم اینجا دیگه جذبه ای وجود نداره و به آرامش و سکون میرسیم مثل دو تیکه آهن که دیگه 

همدیگرو جذب نمیکنن،بلکه تو آرامش و سکون تا ابد کنار هم باقی میمونن

اون شعره یادتونه:

گویند که عشق عاقبت تسکین است/ اول شور است و عاقبت تمکین است


پس شور میشه حرکت به سمت خدا...تسکین و تمکین میشه همون آرامش بعد از وصال و باقی موندن 

با همدیگه...خلاص


اون متن وبلاگم (درباره ی من) هم داره همینو میگه اگه خوب دقت کنین


تمام


راستی...کامنتم بذارید دیگه...آدم اینجوری فک میکنه داره واسه خودش دعا میخونه...یه خورده امید بدید به 

ما این کشفیاتمو دوباره واستون بنویسم

همین دیگه


یاحق






برچسب‌ها: عشق و عاشقی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
seyyedeh چهارشنبه 5 آذر 1393 04:04 ب.ظ
واااااای عالی بود خدا خیرتون بده... من كه خیلی خوشم اومد....++++
gerdekan پاسخ داد:
ممنون...اون مثبتایی که میذارین همه جا هستا...دستتون درد نکنه
ℳαℋℬℴℴℬℋℰ دوشنبه 3 آذر 1393 07:15 ب.ظ
ممنون دستتون درد نکنه... خوندمش جالب بود... دارم بهش فکر میکنم
gerdekan پاسخ داد:
آره...جای فک کردن داره....باورتون میشه دو سه برابر این مطلبم ننوشتم تازه...یعنی ادامشو ننوشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.