تبلیغات
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
مدتی ست پریشانِ غریبستانم... - نامه علامه حسن زاده به انجمن خوشنویسان /بخش دوم

 
اگر بین دوراهی قرار گرفتید که یک طرف،شغلی پردرآمد(ونه مطلوب) ودر طرف دیگر شغل مورد علاقتان(ونه پردرآمد)وجود داشت،کدامیک را انتخاب میکنید؟



تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : gerdekan
تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395
نظرات
از کتاب هزار و یک نکته
نکته 716
ادامه در ادامه مطلب
بخش دوم

از هنر گرانقدر و صنع خطیر خط است كه منطق وحى قرآنى و احادیث وسائط فیض سبحانى مصون مانده است. قوه بشرى عاجز است كه آنچه را بدان نیاز دارد در خزانه حافظه ضبط كند چه انسان از آفت نسیان در امان نیست مگر آن مؤید بروح القدس كه لوح محفوظ است و مخاطب به سنقرئك فلا تنسى است. و این آفت چون موریانه محفوظات را مى‏خورد، لذا كتابت بمنزله خزانه علوم و حكم است كه ببقاى رقم آن در صحف زنده و باقى‏اند و چون انسان درگاه نیاز بدان رجوع كند مذكروى است، كدام صنعت و هنر را بپایه او ارج و اجر است؟!

كریمه قل كل یعمل على شاكلته كه صدر صحیفه بدان معنون است. فرماید: كار هر كس بدو مانند است و خود حق سبحانه مصداق اكمل آنست كه فتبارك الله احسن الخالقین.

جمال جان فزاى جهان و انسان، از وحدت صنع است كه از قلمزن و نقاش چیره‏دست آفرینش، با ترتیب تام، و تنسیق كامل، و اندازه سزاوار، و ریخت بایسته، و پیوست شایسته، و نسبت موزون، و انسجام مربوط اعضا و جوارح حساب شده آنها با یكدیگر صورت یافته است كه در نهایت زینت و زیبایى و آراستگى است.

امام صادق علیه السلام در پایان توحید مفضل فرموده است:

«كلمه (قوسموس) به زبان جارى و معروف یونانیان، اسم این‏ جهانست و تفسیر آن زینت است. همچنین فیلسوفان و مدعیان حكمت جهان را به همین نام مى‏خواندند، و این تسمیه نبود مگر این كه در آن تقدیر و نظام دیدند. و تنها به تسمیه تقدیر و نظام راضى نشدند حتى آن را زینت نامیدند تا دیگران را آگاه كنند كه عالم با همه درستى و استوارى كه در آفرینش اوست در غایت زیبایى و نیكویى آفریده شده است.» آرى‏

چو حسن ذات خود حسن آفرین است‏


جمیل است و جمال او چنین است‏




عالم كتاب حق تعالى است كه هر یك از كلمات نورى وجودى را به قلم اعلاى ید قدرتش، در كمال حسن و جمال نگاشته است‏ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ (ملك 3). بقول عارف شبسترى:

به نزد آنكه جانش در تجلى است‏


همه عالم كتاب حق تعالى است‏

عرض اعراب و جوهر چون حروف است‏


مراتب همچو آیات وقوف است‏

از او هر عالمى یك سوره خاص‏


یكى شد فاتحه و اندیگر اخلاص‏




نقطه نطفه را صورتى دهد كه زیباتر از آن تصور شدنى نیست، شیخ اجل سعدى گوید:

دهد نطفه را صورتى چون پرى‏


كه كرده است بر آب صورتگرى‏




خطاط هنرمند آن مظهر متعالى خداوند، و مجلاى عالى اسم شریف مصور است كه حروف و كلمات كتاب تدوینى را به وزان حروف و كلمات تكوینى بزیبایى و دل‏آرایى صورتگرى مى‏كند، تا قرآن كتبى را به وفق قرآن عینى صورت دهد. این‏ سمت سامى مظهریت حق، حق طلق و اقتضاى عین ثابت استاد خط است. كه كل یعمل على شاكلته.

استادم در فن شریف ارثماطیقى أعنى علم حروف و اعداد و اوفاق، حضرت زاهد ناسك حجة الاسلام و المسلمین آقا سید مهدى قاضى تبریزى رضوان الله تعالى علیه كه در حسن خط آیتى باهر بود، و بویژه در ثلث قادرى نادر بلكه شأنى خاص در ثلث داشت، بر این عقیدت بود كه هر حرف كتبى را چون عینى شكل و صورتى خاص است كه اگر از آن تحریف شود و مثله گردد، در جداول وفقى و تعویذات و نظائر آنها بى‏اثر خواهد بود. لذا هیچگاه بى‏طهارت، قلم و لوح را مس نمى‏كرد و در رسم حروف اهتمام بسیار داشت، و در آیین كتابت سبك كوشیار. چه برنامه كوشیار این بود كه در حال اعتدال حال و مزاج مى‏نوشت، و با خستگى و عدم اعتدال دست به قلم نمى‏برد.

و پیش از شروع به نوشتن چند قلم مى‏تراشید و آماده مى‏كرد تا اگر یكى از آنها در اثناء كتابت از رفتار بازماند با دیگرى بنویسد. هیچگاه با قلم شكسته نمى‏نوشت كه قلم شكسته در دست درویش هم باشد شكسته درست نمى‏نویسد. انسان با طهارت و اعتدال حال و اجتماع بال، بهتر قبول حقایق از حسن مطلق مى‏كند و بصورت زیباتر تمثل مى‏دهد. این كوشیار همانست كه رساله‏اى در حركت پرگار نوشته است، و در فرانسه بزبانشان ترجمه شده است و بطبع رسیده است.

خداوند سبحان در هر حرف و كلمه اعم از تكوینى و تدوینى خاصیتى مودع فرمود كه در غیر آن یافت نمیشود. و در اجتماع و تركیب آنها نیز خاصیتى تعبیه كرد و كرامت فرموده است. مثلا خاصیت ق منفرد افاده معنى پرهیز است كه امر از وقى یقى است، و چون با لام مركب شود افاده معنى بگو كند كه امر از قال یقول است، و چون با میم تركیب یابد افاده‏ معنى برخیز نماید كه امر از قام یقوم است، و چون با لام و میم معا تركیب یابد افاده معنى قلم كند، و چون حسن خط بر آن مزید شود صباحت و جمال صورت یابد كه آن را حكمى برتر، و در نفوس اثر دیگر است.

در كتب فقهى و جوامع روایى در تشاح مأمومین در اختیار امام جماعت فرموده‏اند كه اگر ائمه جماعت همه در قرائت قرآن و هجرت و سن و علم به سنت و فقه بدین برابر بودند آنكه صباحت وجه او بیش است پیش است.

در وسائل از جناب كلینى باسنادش از ابو عبیده روایت فرموده است كه قال سالت أبا عبد الله علیه السلام عن القوم من أصحابنا یجتمعون فتحضر الصلوة فیقول بعضهم لبعض: تقدم یا فلان، فقال ان رسول الله قال: یتقدم القوم أقراهم للقرآن، فان كانوا فى القرائة سواء فأقدمهم هجرة، فان كانوا فى الهجرة سواء فأكبرهم سنا، فان كانوا فى السن سواء فلیؤمهم اعلمهم بالسنة و أفقههم فى الدین- و فى حدیث آخر: فان كانوا فى السن سواء فأصبحهم وجها (وسائل الشیعة ج 1 ط امیر بهادر ص 530).

مرحوم شهید ثانى در شرح لمعه در تعلیل اختیار أصبح وجها فرموده است: لدلالته على مزید عنایة الله تعالى. غرض این كه خط را مقامى رفیع است و حسن خط را درجتى أرفع.

و مفردات را أثرى است و تركیباتشان را تأثیرى دیگر، و حسن تركیب را تأثیرى بهتر و بیشتر.

حسن خط چشم را كند روشن‏


قبح خط دیده را كند گلخن‏




بلكه آمه و خامه و دیگر آلات و أدوات كه معدات ترقیم و تنمیق‏اند در این اصل رصین و اصیل، دخلى به تمام دارند.

وقتى حضرت استاد آیة الله علامه طباطبائى صاحب تفسیر عظیم المیزان- قدس سره العزیز- كه خود در حسن خط خوش‏نویس بود بلكه ممتاز مى‏نوشت و در ایوان قلم بالانشین بود، و منظومه‏اى در رسم خط نستعلیق از بدایع افكار خود فرموده است؛ به این خوشه چین خرمن بزرگان، دستورى از آیات قرآنى به عنوان دواء و شفا، عطا فرموده است كه‏ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ‏ (اسراء 83). سپس به این كمترین فرمود: آیات یاد شده را با قلم نى بنویس كه من خودم چون این دستور را از فلانى گرفته‏ام (عالمى عالیجناب را نام برد كه اظهار داشت باعث اولى من در تفسیر المیزان و تفسیر قرآن به قرآن، آنجناب شده است) با قلم آهنى نوشته‏ام و از آن بهره نبرده‏ام- هر چند از نوشتن آیات قرآنى براى دوا و شفاء با قلم آهنى قلبا انزجار داشتم لاجرم با آن بزرگوار در میان نهاده‏ام، جواب دادند كه عدم تأثیر از قلم آهنى است كه بناى آهن بر جنگ و جدال و خونریزى و ویرانى و از اینگونه امور است و ارسلنا الحدید فیه بأس شدید، بعد از آن بانى مى- نوشتم و از آن مائده فائده‏ها عائد مى‏شد.

یكى از كلمات قصار افلاطون حكیم كه از كثرت متانت و طلاقت و عذوبت سزاوار تحسین بسیار است این كه: الخط هندسة روحانیة ظهرت بآلة جسدانیة. خط اندازه‏اى روحانى است كه بآلت جسدانى ظاهر شده است.

كلمه هندسه معرب واژه اندازه پارسى است كه هندسه همان اندازه است. امام هشتم علیه السلام به یونس بن عبد الرحمن فرموده است: فتعلم ما القدر؟ قلت: لا، قال: هى الهندسة. آیا مى‏دانى قدر چیست؟ گفت: نه، فرمود قدر به معنى هندسه است (كافى معرب ج 1 ص 121). در لغت فصیح قرآنى «قدر» به فتح قاف و سكون دال مطلق اندازه است، و بفتح هر دو اندازه معین. إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (قمر 50) و هر چه كه در خلقت دل‏رباى نظام احسن عالم به وقوع پیوست به اندازه معین یعنى‏

به حد و صورتى حساب شده است كه در نگارستان جهان هر نقش آن به اندازه شایسته و بایسته و بسنده و مهندسى شده آفریده شده است كه زیباتر از آن تصور شدنى نیست.

افلاطون خط را اندازه روحانى نازل از عرش معانى مى‏داند كه آن لطیفه روحانى چون از بطنان عرش معانى تنزل یافت، در این نشأه به صورت خط درآمده است. چنانكه حكم همه كلمات نورى وجودى از خزانه جمع قضا، تا به خارج نشر قدر اینچنین است كه هر كلمه را به وفق اقتضاى عین ثابتش در هر عالم از اوج عرش تا حضیض فرش، صورتى خاص و حكمى خاص است، لذا عالمان در علم حروف فرموده‏اند: للحروف صور فى عوالمها.

در تذكرة الخطاطین مرحوم میرزاى سنگلاخ كه در موضوع خود ام دیگر تذكره‏ها است آمده است كه: افلاطون خط را بدست مقید نكرده كه اعضا را شاملست و خواجه عبد الله صیرفى رحمة الله علیه گوید كه شخصى را دیدم كه دست نداشت و قلم به انگشت پا مى‏گرفت و كتابت مى‏كرد، و به دهان نیز مى‏توان نوشت.

تنى چند از اساتید دیگرم آیات عظام: حاج میرزا احمد آشتیانى، و حاج میرزا ابو الحسن رفیعى قزوینى، و حاج میرزا ابو الحسن شعرانى طهرانى، و حاج میرزا مهدى الهى قمشه‏اى، كه هر یك از كواكب قدر اول آسمان معارف حقه الهیه بوده‏اند، علاوه بر كمالات صورى و معنوى دیگر، در حسن خط بعضى حظ وافر و بعضى حظ اوفر داشته‏اند.

اما این حرف بى‏اسم و رسم بلكه كمتر از نقطه بدون حرف، از باب أحب الصالحین و لست منهم، در حسن خط و هنر وزین خطاطى، بیاض را تسوید مى‏كند. در عنفوان جوانى و افتتاح درس مقامات معنوى، در آمل به اشراف و تعلیم حضرت استاد قدوسى حجة الاسلام و المسلمین عزیز الله طبرسى- قدس سره العزیز- در خطه خط حظ و لذى داشت و گامى و كامى برداشت و با لوح و قلم آشنا شد. أما اعتلاى به مرتبت عالى آن، تا چه رسد به درجت اعلى، نصیب آحادى است؛ كه اندرین راه بسى خون جگر مى‏خورند، و مداومت و مواظبت بسزا دارند چه از على بن هلال بن بواب حكایت است خط او در پنجشنبه نیكوتر از شنبه بود كه در جمعه نمى‏نوشت علاوه این كه تا خودنویس و خودكار كه اقلام لاتین‏اند بدست آمد آن آیین راستین خط از دست برفت.

به عنوان حسن ختام، و مناسبت بحث با مقام گوییم: جناب رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرموده است: ان هذا القرآن مأدبة الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البیوت لبیت اصفر من كتاب الله (مجلس بیست و هفتم امالى علم الهدى سید مرتضى)

یعنى قرآن دستور ادب‏آموز خداوند است، از این دستور به اندازه توانایى خود فرا بگیرید، و هر آینه تهى‏ترین خانه‏ها آن خانه‏ایست كه از كتاب خدا تهى باشد.

مأدبه بفتح دال فرهنگستان و ادبستان است كه بتخفیف مى‏گوییم دبستان. مأدبه، مكتب و مدرسه است كه جاى تأدیب و تربیت است، جایى كه به انسان ادب یاد مى‏دهند آنجا را مأدبه مى‏گویند، قرآن به انسان ادب یاد مى‏دهد. ادب یعنى نگاهداشت حد هر چیز. و به همین لحاظ علوم ادبى را، علوم ادبى نامیده‏اند كه حافظ و نگهدار حدود معارف مربوط به خوداند. و هر رشته‏اى از علوم ادبى میزانى براى نگاهداشت حد معارف خود است. مثلا علم عروض میزانى شعر و نظم سنج است كه حد شعر را نگاه مى‏دارد و نمى‏گذارد كه از قالب خود بدر رود. و نحو و صرف كه دستور زبان‏اند سخن را در حد موزون و مطبوع خود حفظ مى‏كنند. آداب مشق و خط نیز حروف و كلمات را در حد خود نگاه مى‏دارند و حسن و جمال آنها را حفظ مى‏كنند بلكه هر چیز كه به معیار ادب خود مؤدب شده است، حائز كمال خود است و واجد قدر و قیمت است. صاحب غایة المراد فى وفق الاعداد گوید:

این فقیر حقیر با جمعى عزیزان گرد بساط زمین سیر مى‏كردم، به اشترخان رسیدم، عزیزى ما را به ضیافت در باغى برد، موسم زردآلو بود، آن عزیز فرمود: كه میوه پرورده مى‏خواهید یا خودروى؟ این فقیر گفتم كه تعریف اینسخن بفرمایید. از درخت زردآلو شاخى بگرفت و بیفشاند و میوه چند ریخته شد، و شاخ دیگر هم بیفشاند این را مغز شیرین بود و آن را تلخ. فرمود این كه مغزش تلخ بود خودروى است، و آنكه مغزش شیرین است پرورده است.

غرض این كه همانطور علوم ادب میزان و مكیال سنجش و نگاهدار حدود معارف و كمالات مربوط به خودند، قرآن با انسان بدینسان است كه القرآن مأدبة الله. این دستور العمل الهى ادب‏آموز و ادب كننده و مدینه فاضله ساز است، انسان را در حد انسانیش نگاه مى‏دارد و او را از اعوجاج و انحراف حفظ مى‏كند و به فعلیت و كمال انسانیش مى‏كشاند و مى‏رساند إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ‏ (اسراء 10).

چون در پیرامون این موضوع عظیم القدر أعنى مأدبة الله در رساله قرآن و انسان، بطور مستوفى، تحقیق و تنقیب نموده‏ایم در این مقاله به همین قدر اكتفا مى‏كنیم و آن را به سلام و ثناء و دعاء مجدد خاتمه مى‏دهیم.

امید است، این چند كلمه كه به رسم عرض ادب به پیشگاه والاى انجمن خوش‏نویسان، از خامه خام این خامل بتحریر


درآمد، مورد قبول صاحبان ادب افتد. از فیاض على الاطلاق، تعالى روزافزون آن بزرگواران را مسألت دارم. و حقا معترفم كه باید دبیر فلك عطارد، بیانگر قدر و ارج و اوج آن ارباب لوح و قلم و اصحاب كمال و هنر بوده باشد. دعویهم فیها سبحانك اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعویهم أن الحمد لله رب العالمین.

جمعه 12 شعبان المعظم 1405 ه ق 13/ 2/ 1364 ه ش‏

 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
چهارشنبه 23 تیر 1395 03:38 ق.ظ
موفق باشید
چقدر خوبه که دیگران رو در لذت دانستنیهاتون سهیم میکنید
ممنون
gerdekan پاسخ داد:
ممنون از توجهتون... لطفتون مستدام
س چهارشنبه 2 تیر 1395 03:12 ب.ظ
چقدر زیباحضرت علامه فرمودند من که انگیزه ام برای ادامه خوشنویسی بیشتر شد. ممنون از شما به خاطر انتخاب این متن زیبا
gerdekan پاسخ داد:
انشالله که موفق باشید و نفستون رو هم مثل خطتون صاف و مستقیم پرورش بدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.