تبلیغات
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
مدتی ست پریشانِ غریبستانم... - یک حبه قند،یک دانه هل!

 
اگر بین دوراهی قرار گرفتید که یک طرف،شغلی پردرآمد(ونه مطلوب) ودر طرف دیگر شغل مورد علاقتان(ونه پردرآمد)وجود داشت،کدامیک را انتخاب میکنید؟



تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : gerdekan
تاریخ : سه شنبه 25 فروردین 1394
نظرات




گاهی وقتها

بعضی ها

دید آدم را نسبت به آ
دم ها عوض میکنند


با خودت میگویی اگر همه ی آدمها مثل او هستند

چه بهتر که صحبتت را بدهی و عزلت بخری


مشتی که نمونه ی خروار است

خرمنت را به آتش میکشد و از هر چه خروار است متنفر میشوی

و باید بگذرد و بگذرد تا یک نفر پیدا شود و دید آدم را نسبت به آدمها  دوباره عوض کند


و چه خوب یک نفریست آن یک نفر

یک دوست

یک دانه هل که بوی زندگیت را عوض میکند

یک حبه قند که دیدت را نسبت به تمام چای های تلخ دنیا عوض میکند

که باید روی سرت بگذاریش و حلوا حلوایش بکنی

آن یک حبه قند را!



مرتبط با: حرفای دلی... ,
برچسب‌ها: حبه قند ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Termeh جمعه 3 مهر 1394 11:46 ب.ظ

یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم
لحظه های که هستند
که هستیم
چه تنها، چه در جمع
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همانجا که می خواهد
بی صدا ...
بی هیاهو ...
همان لحظه هایی که راننده آژانس میگوید رسیدیم
فروشنده میگوید باقی پول را نمیخواهی؟
راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی؟
و مادر صدا می کند حواست کجاست؟
ساعتهایی که شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بارها تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چای سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم و نفهمیدیم کی رسیدیم ...
و کی گریه هایمان بند آمد
و ...
کی عوض شدیم؟
کی دیگر نترسیدیم؟
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید ...
و از آرزوهایمان کی گذشتیم
و کی دیگر او را برای همیشه فراموش کردیم...
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم ...
پر حرفم اما سکوت لازمم ولی چشم
gerdekan پاسخ داد:
چقد عالی ... پس سکوت کردین که غلو غشهای دلتوت ته نشین بشه.... انشالله که ردیف شید زودتر و باز ببینیمتون
Termeh جمعه 27 شهریور 1394 05:21 ب.ظ
جوابه سلام واجبه پس سلااام ،اصن دروغه که بگم استاد رو دیدم و ذوق نکردم ^_^ فرضه محال که محال نیست پس منم استاد همچنین...
gerdekan پاسخ داد:
فرض محال نیست که.... استادی شما حقیقتا... هااااا... منم تعریفمو میکنن ذوق میکنم در حد پارالمپیک.... ما اونورم منتظر حضور موفور السرورتان هستیما... قدم رنجه بنومایید
Termeh شنبه 21 شهریور 1394 10:41 ب.ظ
وبلاگتون پرازحس های خوبه ازاونا که میشه وقتای دلتنگی ودل پُر بودن بهش سر زد وآروم شد وچیز یاد گرفت
gerdekan پاسخ داد:
سلاااااام خانوم غیرقابل پیش بینی....مشعشع فرمودید استاد...البته درس پس میدم خدمتتون....زنده باشید و پایدار
00.00 چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 12:28 ب.ظ
بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
غمگسار پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:06 ب.ظ
یک دانه هل که بوی زندگیت را عوض میکند..
قشنگ بود :-)
gerdekan پاسخ داد:
سلام....ممنون....نیستین چرا؟....تمام راههای ارتباطی هم که مسدوده....چرا ؟
Dr چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 05:57 ب.ظ
سلام،خیلی قشنگ بود.
gerdekan پاسخ داد:
سلام...ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.